محمدتقى نورى

438

اشرف التواريخ ( فارسي )

و تداركات راه توقّف و در روز دهم از آنجا وارد ترغبه چون نوباوه « 1 » حديقهء سلطنت عليّه ( 177 ب ) و دوحهء رشيقهء خلافت جليلهء اللّه قلى ميرزا با نوّاب قمر احتجاب مهد عليا و ستر عظمى و اكثرى از خواتين حرم و حجله‌نشينان سرادق محترم به دستور سنوات سابقه در آنجا ييلاميشى نموده بود . يك روز را در خدمت شاهزاده توقّف و موكب منصور « 2 » در روز ديگر به عزم ملاقات قرة العين سلطنت بىزوال و مهد عليا از تجشّم ركاب آسمان دوران ساحت « 3 » ترغبه را رشك روضهء رضوان و غيرت باغ جنان ساخته ، به تازگى ديدهء اخلاص از سرمهء غبار « 4 » موكب فيروزمند و الويهء ظفرپيوند روشنىپذير و مشكوه خاطر تيرهء نژند از پرتو مصباح مراحم بيكرانهء خسروانى گواژه زن بدر منير گشت ، تا عصر آن‌روز فيروز آنچه مكنون خاطر دريا مقاطر و الا و مركوز ضمير منير خورشيد اعتلا بود ، آويزه گوش افتخار اين صداقت نيوش و زيور سامعه اعتبار اين چاكر حقيقت گوش فرموده عطف عنان به مقر كامرانى و مستقر مرزبانى نمود . اين بندهء صداقت مبانى نيز به هم‌عنانى موكب اقبال و كوكبهء اجلال تا منظر سواد شهر بهره اندوز ركاب نصرت انتساب اشرف بوده ، استرخاص « 5 » حاصل كرده ، قرين انواع ملال و كلال منصرف به محل معهود گشت . صباح آنكه پيل سپيد مهر تابان از تنگناى اظلم هندوستان خاوران به فضاى انور ايران آسمان عربده‌جويى آغاز نهاد و مقاليد حصار استوار افق را به پيچيدن خرطوم شعاع بازگشاد ، اين بندهء درگاه فلك‌شأن با يك مربط پيل جنگى كوه توان كه از مهابت خرطومش زهرهء شير فلك آب و جگر هژبر ژيان پر « 6 » از خون ناب شدى و از عربده‌اش پلنگ صايل گريزان و ببر دمان حيران آمدى ، از بيم غرّش اورنگ از چهرهء خورشيد زرد گشتى و از صلابت گرانى قوايمش اجزاى كوه متزلزل و صخرهء صمّا چون سرمه چشم دلبران نرم بودى .

--> ( 1 ) . ملك : باوه . ( 2 ) . مج : منصور خسرو بىهمال نيز . ( 3 ) . متن : ساخت . ( 4 ) . ملك : « غبار » ندارد . ( 5 ) . مج : از آنجا شرف استرخاص . ( 6 ) . مج : « پر » ندارد .